محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

91

مجمع الانساب ( فارسى )

ابراهيم را گفت كه اين زن و اين كودك از پيش من دور بر . ابراهيم ، اسماعيل و هاجر را برگرفت و روى به بيابان نهاد و قدرى طعام با خود ببرد ، غمگين و تافته ، ندانست كه كجا همى شود . جبرئيل از آسمان فروآمد و گفت : « خداى تعالى فرمايد كه اين زن و اين كودك را به زمين مكّه بر و ايشان را به من سپار . » ابراهيم همچنان كرد و آنجا كه امروز خانهء كعبه است ، ايشان را بنشاند . و اسماعيل دو ساله بود و از آن طعام چيزى مانده بود ، پيش ايشان بنهاد و خود بازگشت . چون بخوردند ، هاجر [ 60 ] تشنه شد و آب نبود . برخاست و به كوه صفا برشد و از راست و چپ بنگريد . باز به كوه مروه آمد و هيچ كس را نديد . و هفت بار بر سر دو كوه بردويد و با زير آمد و آب نيافت . اسماعيل چنان‌كه عادت طفلان است مىگريست و پاشنهء پاى در زمين مىماليد . به قدرت خداى از اثر پاى مبارك او چشمه‌اى بردميد و بر روى زمين روان گشت . هاجر چون بازآمد و آن آب ديد ، ترسيد كه ضايع شود . خاك گرداگرد آن آب اندر كرد و امروز آن « چاه زمزم » است . و بر يك روزه راه مكّه ، جماعتى نشسته بودند از بنى جرهم و آب ايشان كم شد . به طلب آب شدند و آواز مرغان شنيدند از آن مرغان كه بر سر چشمهء اسماعيل گرد بودند . بيامدند و زنى ديدند و طفلى دوساله . گفتند : « تو را اندر كه آورد ؟ » گفت : « خداى تعالى . » گفتند : « تو زنى تنهايى و ما قومىايم ، دستورى ده تا بياييم و اينجا باشيم و تو را نيز دلتنگى نباشد . » هاجر گفت : « رواست . » و از آن مردمان قومى آمدند و با هاجر مىبودند و آن آب را ديوارى ساختند همچون چاهى ، چنان‌كه امروز است . پس اين خبر به ابراهيم شد كه هاجر را جمعى گرد آمده‌اند . ابراهيم [ مايل ] به ديدن اسماعيل [ شد ] . ساره او را سوگند داد كه بشود و شب آنجا نباشد . خداى تعالى براقى بفرستاد تا ابراهيم بدان نشست ، و پنج روزه راه بود ، به يك روز برفت و هاجر و اسماعيل را بديد و در زمان بازگشت . و ابراهيم هر سال به مكّه شدى و ايشان را بديدى تا اسماعيل پانزده ساله شد و هاجر وفات يافت . اسماعيل او را به مكّه به گور كرد . و اسماعيل چون مادرش بمرد ، خواست كه از سر آن چاه برود . اين مردمان گفتند : « اين چاه‌تر است و نگذاريم كه تو به روى » ، و حيلت كردند و زنى به زنى اسماعيل بدادند ؛ دختر امير آن قوم را . و اسماعيل بدين وسيلت در زمين مكّه بماند و كار او همه صيد